محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4490
تاريخ الطبرى ( فارسي )
هردوان عدوى و بيشتر ياران وى بر رفتارى كه كرمانى با مردم ننوشكان كرده بود اعتراض داشتند ، و چنان بود كه اسد او را فرستاده بود و آنها به حكم اسد تسليم شدند و كرمانى شكم پنجاه كس از آنها را دريد و در نهر بلخشان انداخت و سيصد كس از آنها را دست و پا بريد و سه كس را بياويخت و بنه آنها را در حراج بفروخت . به حارث نيز اعتراض داشتند كه با كرمانى كمك كرده بود و با نصر نبرد مىكرد . گويد : وقتى ميان نصر و حارث اختلاف افتاد نصر به ياران خويش گفت : « تا - وقتى كه حارث با كرمانى باشد مضريان به دور من فراهم نمىآيند و دربارهء كارى هم سخن نمىشوند . راى درست اين است كه آنها را واگذاريم كه اختلاف ميكنند . » گويد : آنگاه نصر سوى جلفر رفت و عبد الجبار احول عدوى و عمر بن - ابى الهيثم سغدى را بديد و گفت : « آيا مىتوانيد با كرمانى بمانيد ؟ » عبد الجبار گفت : « بىيار بمانى ، چرا اينجا آمده اى ؟ » و چون نصر به مرو بازگشت بگفت كه چهارصد تازيانه به او زدند . پس از آن نصر سوى خرق رفت و چهار روز آنجا بماند . مسلم بن عبد الرحمان و مسلم بن احوز و سنان اعرابى نيز با وى بودند . گويد : نصر به زنان خويش گفت : « حارث ، به جاى من مراقب شماست و از شما حمايت مىكند . » و چون نزديك نيشابور رسيد كس پيش وى فرستادند كه تو كه تعصب قبايلى را كه خداى محو كرده بود آشكار كردى براى چه آمده اى ؟ گويد : عامل نصر بر نيشابور ضرار بن عيسى عامرى بود . نصر بن سيار سنان اعرابى و مسلم بن عبد الرحمان و سلم بن احوز را پيش مردم نيشابور فرستاد و با آنها سخن كردند كه با موكبها و كنيز كان و هديه ها به پيشواز نصر آمدند . سلم گفت : « خدايم به فداى تو كند اين قبيلهء قيس گله مند بود . » و نصر شعرى خواند به اين